ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

181

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عميس و حبيبه دختر خارجة بن زيد بن ابو زهير از خاندان بلحارث بن خزرج و اين بانو مادر ام كلثوم دختر ابو بكر است كه دير از مادر متولد شد [ بيشتر از حد معمول در رحم ماند . ] و پس از مرگ ابو بكر متولد شد . واقدى مىگويد اسحاق بن يحيى بن طلحه مىگويد كه مجاهد مىگفته * با ابو قحافه در مورد ميراث او از ابو بكر صحبت شد گفت : من آن را به فرزندان ابو بكر بخشيدم ، گويند ابو قحافه پس از مرگ ابو بكر فقط شش ماه و چند روزى زنده مانده و در محرم سال چهارده هجرى در مكه درگذشت ، در حالى كه نود و هفت سال داشت . ابو قطن عمرو بن هيثم از ربيع ، از حبان صائغ ( زرگر ) نقل مىكند * نقش نگين ابو بكر نعم القادر اللَّه بوده است . معن بن عيسى و ابو بكر بن عبد اللَّه بن ابى اويس مىگويند سليمان بن بلال ، از جعفر بن محمد ( ص ) ، از پدرش نقل مىكنند * ابو بكر در دست چپ خويش انگشتر مىكرده است . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب و هشام ، از محمد بن سيرين نقل مىكند كه مىگفته است * ابو بكر مرد در حالى كه قرآن را جمع نكرد . احمد بن عبد اللَّه بن يونس از ابو معاويه ، از سرى بن يحيى ، از بسطام بن مسلم نقل مىكند * پيامبر ( ص ) به ابو بكر و عمر گفت : پس از من كسى بر شما امارت نمىكند . [ 1 ] محمد بن عبد اللَّه انصارى از ابن عون ، از محمد نقل مىكند * ابو بكر به عمر گفت : دستت را جلو بياور تا با تو بيعت كنم . عمر گفت : تو از من برترى . ابو بكر گفت : تو از من قوىترى . عمر گفت : قوت من همراه فضل تو خواهد بود و با او بيعت كرد . حسن بن موسى اشيب از زهير ، از عروة بن عبد اللَّه بن قشير نقل مىكند كه مىگفته است * ابو جعفر را ديدم و ريش من كم پشت و سفيد بود . گفت : چرا خضاب نمىكنى ؟ گفتم : خضاب را در اين شهر خوش نمىدارم . گفت : با وسمه خضاب كن . من هم با سرمه خضاب مىبستم . بعد گفت : گروهى از قرآن‌خوانان كم مايه شما مىپندارند كه خضاب بستن ريش حرام است و آنان از محمد بن ابو بكر يا قاسم بن محمد ( و اين شك و ترديد از زهير نيست . ) در مورد خضاب كردن ابو بكر سؤال كردند ، گفت : او با حنا و كتم خضاب مىكرد و اين ابو بكر صديق است كه خضاب مىبسته است . عروة بن عبد اللَّه بن قشير مىگويد : به

--> [ 1 ] . مگر ابو بكر بر عمر مدت دو سال و چند ماه امارت و فرماندهى نداشته است . - م .